زبان شناسی و گفتگو
ساختار گفتار و اولویت
بخش قبل، بر جنبه های آگاهی اجتماعی که می‌تواند بر آنچه از طریق گفته‌ها و در طول یک فعل و انفعال رابطه ایجاد کند. تاثیر داشته باشد تمرکز کرد. اصطلاح اثر متقابل (فعل و انفعال) در واقع می‌توانست شامل تعداد زیادی از زد و خوردهای کاملاً متفاوت اجتماعی شود.
برای مثال یک معلم که در کلاس در حال صحبت کردن با دانش آموزان است نوعی از اثر متقابل را نشان می‌دهد. مثالهای دیگر شامل پزشکی است که در یک کلینیک، بیماری صحبت می‌کند یا افرادی که در مذاکرات یک دادگاه شرکت می‌کنند. افرادی که در جلسه کمیته یا هیئت شرکت دارند یا افرادی که در اداره پست در حال خرید تمبر هستند و هزاران تجربه مختلفی که مردم دارند در آن یک تبادل گفتار میان افراد وجود دارد. احتمال می‌رود نوع مذاکره بر اساس موقعیتهای مختلف تعامل متفاوت باشد. به هر حال ساختار و مذاکره یعنی الگوی بنیادی من می‌گویم … تو می‌گویی … من می‌گویم … تو می‌گویی از آن نوع تعامل بنیادی که ما در ابتدا آن را بدست می‌آوریم و اغلب مورد استفاده قرار می‌دهیم ناشی می‌شود. این، ساختار مذاکره و گفت و گو است. ساختار گفت و گو چیزی است که ما با آن در طول بیشتر مذاکره آشنا هستیم. اکنون زمان آن رسیده که به این ساختار به عنوان یک منظر حساس و دشوار کاربرد آشنای دقیق تر بنگریم.
تجزیه و تحلیل و گفتگو
استعاره‌های زیادی برای توضیح و شرح ساختار مذاکره به کار رفته‌اند برای بعضی گفت و گو و مذاکره مثل یک رقص است ، با شرکای مذاکره که به آرامی حرکاتشان را با هم هماهنگ می‌کنند. برای دیگران گفت و گو مثل عبور یک ترافیک از یک تقاطع می‌باشد که شامل حرکات متناوب بسیار و بدون هیچ برخوردی است.
به هر حال گسترده ترین روش تحلیلی مورد استفاده نه بر اساس رقصیدن (موسیقی وجود ندارد) و نه بر اساس جریان ترافیک و علائم ترافیکی موجود نیست) است. بلکه بر اساس قیاسی با کارکردهای اقتصادی یک فروشگاه می‌باشد.
در این فروشگاه یک جنس کمیاب وجود دارد که بستر کلام و حق صحبت نام دارد و می توان آن را تحت عنوان حق سخن گفتن تعریف کرد. در هر موقعیتی که کنترل به خوبی ثابت نشده باشد هر کس می‌تواند برای بدست آوردن آن سعی کند. این ،‌گرفتن نوبت نام دارد. از آنجا که این یک شکل فعالیت اجتماعی است، گرفتن نوبت بر اساس یک سیستم مدیریتی محلی عمل می‌کند. که به طور مذاکره‌ای توسط اعضای یک گروه اجتماعی شناخته می‌شود.
سیستم مدیریتی محلی ضرورتاً تعدادی از مذاکرات برای بدست آوردن نوبت‌ها، حفظ آنها و یا از دست دادنشان است. این سیستم بیشتر در نقاطی موردنیاز است که یک تغییر و تحول امکان پذیر در اینکه چه کسی نوبت را دارد، وجود داشته باشد.
هر نقطه تغییر نوبت امکان پذیر یک مکان تحول رابطه (TRP) نامیده می‌شود. در داخل هر گروه اجتماعی ویژگی هایی برای سخن گفتن و یا عدم سخن گفتن وجود خواهند داشت که نوعاً با یک TRP مرتبط هستند.
این نوع از استعاره تحلیلی برای ما یک منظر بنیادی تهیه می‌کند که در آن سخن گویانی که با هم در حال مذاکره و گفت و گو هستند طوری دیده می‌شوند که گویی در طی نگه داشتن و حفظ حق صحبت در حال نوبت گیری هستند.
آنها به آرامی این تغییر نوبت را انجام می دهند زیرا از سیستم مدیریت محلی برای گرفتن آن نوبت ها در یک TRP مناسب آگاهی دارند.
استعاره می تواند در آن دسته مذاکرات و گفت و گوهایی کاربرد داشته باشد که در آنها گویندگان همکاری می کنند و حق صحبت را به طور مساوی تقسیم می کنند . همچنین این می تواند آن دسته گفت و گوهایی را تشریح کند که در آنها به نظر می رسد گویندگان در رقابت هستند در حال جنگ برای حفظ حق صحبت و جلوگیری از گرفتن آن بوسیله دیگران این روشهای اثر متقابل مذاکره ای اساسا از یک گروه اجتماعی به گروه دیگر تفاوت دارند.
برای مصور کردن این سیستم در کار ، در حالتی که از فرضیه های متفاوت دیگر گروههای اجتماعی درباره معنا و مفهوم ویژگی های گوناگون آگاهی داریم ،‌بر روی گفت و گوهایی یک گروه اجتماعی تمرکز می‌کنیم (گویندگان انگلیسی زبان طبقه متوسط در یک جمع )
(مکثها ، تداخل یا همزمانی و کانالهای برگشتی)
بیشتر اوقات مذاکره و گفت و گو شامل دو یا تعداد بیشتری از شرکت کنندگان است که نوبت ها را بدست می‌آورند.
و در هر زمان تنها یکی از آنها سخن می‌گوید. گذر آرام از یک گوینده به گوینده بعدی با ارزش به نظر می رسد. گذرهایی با یک سکوت طولانی بین نوبت ها یا تداخل کلامی قابل توجه ، غیر استادانه و زشت تلقی می گردد. هنگامی که دو نفر تلاش می کنند با هم گفت و گویی داشته باشند و متوجه می‌شوند که جریان روانی (بینششان ) وجود ندارد یا ریتم ملایمی برای گذرها و انتقال (نوبت ها) وجود ندارد، بیشتر از آنچه گفته می‌‌شود. ارتباط ایجاد می‌گرد اینجا یک حس فاصله ، عدم صمیمیت و راحتی وجود دارد همانطور که در اثر متقابل بین یک دانش آموز و پدر دوستش طی اولین ملاقاتشان در (مثال) (1) نشان داده شده
مثال (1)
آقای استریت : دیو ، رشته تحصیلی تو چیست ؟
دیو: انگلیسی … خوب هنوز واقعاً تصمیم نگرفتم.
(3 دقیقه)
آقای استریت پس می خواهی معلم بشوی؟
دیو : – نه – جداً نه – واقعاً نه اگر بتونم کاری بکنم
(5/2 دقیقه)
آقای اسمیت: – وا- // تو کجا… – ادامه بده
دیو؛- منظورم اینه که این – اه ببخشید // من …
همانطور که در (مثال) (1) دیده می‌شود، مکثهای خیلی کوتاه با خط اریب مشخص شده ،‌به سادگی تردید هستند.
اما مکثهای طولانی تر تبدیل به سکوت می‌شوند. سکوتها در (1) به هیچ کدام از گویندگان قابل اسناد نیستند زیرا هر کدام یک نوبت را کامل کرده اند. اگر یک گوینده در واقع بستر را به گوینده دیگری بازگرداند و دیگری حرفی نزند بنابراین سکوت به گوینده دوم اسناد می‌گردد و با اهمیت می‌شود. این یک سکوت قابل اسناد است.
همانطور که در مثال (2) نشان داده شد، عدم پاسخ گویی از جانب دیو از طرف دوست دخترش طوری تلقی می‌گردد که گویی در حال ایجاد ارتباط است.
مثال (2)
جین: دیو، من دارم به مغازه می روم . (2 دقیقه) جین: دیو؟ (2 دقیقه)
جین: دیو ______ چیزی نشده ؟ دیو: چی؟ چی شده ؟ جین: ولش کن.
سکوت در TRP به اندازه تداخل و همزمانی برای سستم مدیریت محلی مشکل زا نیست اگر انتظار این است که در یک زمان فقط یک نفر حرف بزند پس این همزمانی می تواند یک مشکل جدی باشد. با برگشت به مثال اول دو سطر آخر، وجود تداخل کلام را مصور می کنند . با دو خط مورب در آغاز سخن، این تداخل کلام مشخص شده است.
نوعاً ، اولین همزمانی یا تداخل هنگامی که اتفاق می افتد که هر دو گوینده تلاش می کنند با هم سخن را آغاز کنند. بر اساس سیستم مدیریت محلی، یک گوینده متوقف می شود تا به دیگری اجازه دهد تا او بستر را داشته باشد.
به هر حال برای دو گوینده که به سختی به یک ریتم سهم بندی شده گفت و گو دست پیدا می کنند روش و الگوی توقف – شروع- تداخل – توقف، ممکن است تکرار شود. نوعی از تداخل یا هم زمانی که در مثال (1) نشان داده شده به سادگی قسمتی از اولین گفت و گوی مشکل با یک مشخص ناآشناست. انواع دیگری از این نوع تداخل وجود دارند که به سختی تعبیر می شوند. به نظر می رسد برای خیلی (اغلب جوان ترها) از گویندگان ،‌سخن همراه با تداخل یا سخت هم زمان مثل یک بیانیه اتحاد و انسجام یا نزدیکی در بیان دیدگاهها و ارزشهای مشابه ، عمل می کند.
همانطور که در مثال (3) نشان داده شده تاثیر سخن هم زمان حس دو صدا را ایجاد می‌کند که به عنوان یک صدا در هماهنگی با هم همکاری می کنند.
مثال (3)
مین آیا او را درویدیو دیدی؟ وندی: بله _ قسمتی که در ساحل است
مین : اوه خدای من او خیلی سکسی بود. وندی : او فقط خیلی وقیح بود.
مین : و همه موجها در اطرافش با هم برخورد می کردند! وندی :‌بله واقعاً وحشیانه بود.
در مثال (3) تداخل و همزمانی کلام نزدیکی را ابلاغ می‌کند. در مثال 4 تداخل رقابت را می‌رساند.
جو: وقتی اونا بودند نیرو ادامه می تونم حرفمو نموم کنم؟ جری: نوبت من می گفتم که …
در مثال (4) ممکن است به نظر برسد که دو گوینده در حال جر و بحث با هم هستند اما آنها در حقیقت برای اجازه سخن گفتن با هم رقابت می کنند.
نقطه ی که در آن هزمانی صورت می‌گیرد مانند یک وقفه تلقی می‌شود و اولین گوینده در واقع مجبور است که در مورد سازنده نظریه‌ای بدهد تا در مورد موضوع گفت و گو با صدایی بلندتر، که با حروف بزرگ نشان داده شده ؟ در CANIFINISH‌با توجه به این انتظار که باید به او اجازه داده شود تا حرفش را به پایان برساند،‌گوینده اول در مثال (4) به بعضی از قانونهای بیان نشده ساختار گفت و گو متوسل می‌شود. انتظار می‌رود تا وقتی که گوینده رایج به یک TRP برسد، گوینده ذخیره صبر کند.
واضح ترین نشانه،های یک TRP . پایان یک قسمت ساختاری (یک عبارت یابند، و یک مکث است. توجه کنید که در (مثال4) گوینده اول در نقطه ای می‌گوید «وقتی اونا بودند» که گوینده دوم شروع به حرف زدن می‌کند. اینجا مکثی وجود ندارد واین پایان عبارت یابند نیست این یک دقیقه کاملاً روشن است. و قانونها را درهم می شکند. به طور معمول کسانی که می‌خواهند حق صحبت را به دست آورند قبل از داخل صحبت پریدن،‌برای یک TRP ممکن صبر خواهند کرد. البته کسانی که حق صحبت را در یک محیط رقابتی حفظ می کنند از آماده کردن TRP ها جلوگیری خواهند کرد.
برای انجام این کار آنها باید از یک مکث آشکار در پایان یک بخش نحوی خودداری کنند. همانطور که در مثال (5) مصور شده است. گوینده هر کدام از مکثها را پر می کنند. (آم یا آی) مکثهایی که در داخل قرار دارند نه در پایان بخشهای نحوی. و دقیقاً قبل از این نوبت، گوینده دیگر تلاش کرده بود حق صحبت را بگیرد بنابراین گوینده در (5) بنظر می رسد برای نگهداشتن نوبتش دلواپس است،
من درباره – آم کتاب اول او که – آه واقعاً شبیه یک شروع بود و بنابراین – آ نیست – واقعاً اهمیتی ندارد
تدبیر دیگر برای حفظ حق صحبت این است که بوسیله شروع با اصطلاحات نوعی که در مثال، 6 نشان داده شده یک ساختار بزرگتر را برای نوبتان نشان بدهید.
a . سه نقطه نظر وجود دارد که می‌خواهم اشاره کنم اول …
.b برای انجام این کار بیشتر از یک راه وجود دارد – یک مثال این که ..
.c درباره ملوین نمی دونستی ؟ – اه اکتبر پیش بود ..
.d آیا در مورد ماشین جدید سنیدی شنیدی؟ – او آن را …
اصطلاحات موجود در [b.a] و [G.b] به بحث در مورد واقعیتها با نقطه نظرها می‌پردازد در حلای که اصطلاحات در [6.c] . [6.d] مقدمه قصه گویی است.
در همه حالت آنها عادت دارند تبادل منظم نوبت را معوق بگذارند و اجازه دهند یک گوینده نوبت وسیعی داشته باشد در درون یک نوبت وسیع و گسترده به هر حال ، گویندگان هنوز از شرکای مذاکره ای خود توقع دارند که نشان دهند به آنها گوش می کنند. راههای زیادی برای انجام این کار وجود دارد . شامل اشاره سر، لبخندها و دیگر اشارات و عبارت مربوط به صورت اما رایج‌ترین اشارت شفاهی و صوتی ، علائم کانال بازگشتی نامیده می‌شوند یا به سادگی کانالهای بازگشتی بعضی از اینها در نقش ماری در مثال 7 حاضر هستند
مثال (7)
تماس گیرنده: اگر زیاد از خدمات راه دورت استفاده کنی تو ..
ماری: آها – آها تماس گیرنده : به تحقیقی که دارم در موردش حرف میزنم علاقمند می شی چونکه
ماری : آره تماس گیرنده : اون فقط می تواند پول تو را ذخیره کند تا تبدیل به یک سرویس ارزان تر بشه
ماری: م م م
این انواع علائم (آها – بله – م) برای گوینده رایج بازخوردی را ایجاد می‌کند که متوجه شود پیام در حال دریافت شدن است. آنها به طور معمول نشان می دهند که شنونده در حال دنبال کردن است و اعتراضی به آنچه گوینده می گوید ندارد. با وجود این انتظار طبیعی ، نبود و غیاب کانالهای برگشتی نوعاً پرمعنا تعبیر میشود.
در طول گفت و گوهای تلفنی ، نبود کانالهای برگشتی ممکن است گوینده را برانگیزد تا بپرسد که آیا شنونده هنوز آنجاست یا نه ؟ در طی این اثر متقابل روبه رو غیاب کانالهای برگشتی ممکن است به عنوان یک راه عدم موافقت تعبیر شود و به یک استنتاج عدم موافقت منتهی گردد.
در مذاکره سکوت مهم است و پرمعنی تعبیر خواهد شد.
شیوه مذاکره ای
خیلی از ویژگی هایی که سیستم نوبت گرفتن مذاکره را توصیف می کنند بوسیله استفاده کنندگانشان معنادار می شوند. حتی در داخل یک جمعیت تعریف شده از گویندگان برای ایجاد سوء تفاهم اغلب تنوع کافی وجود دارد. برای مثال بعضی افراد توقع دارند که شرکت در یک گفت و گو خیلی فعال باشد که در این صورت صحبت کردن خیلی سریع و اغلب بدون مکث بین نوبتها و یا تعدادی یا حتی تکمیل نوبت دیگری خواهد بود. این یکی از شیوه های مذاکره ای است . این یک شیوه درگیری عالی و نیرومند، نامیده شده است. این ذاتاً با شیوه دیگری که در آن گویندگان از یک آهنگ آرام تر استفاده می‌کنند. توقع مکثهای بلندتر بین نوبتها را دارند در حرف هم نمی پرند و از قطع سخن یا تکمیل نوبت دیگری خودداری می کنند متفاوت است.
این شیوه عدم توفق و قطع سخن و عدم تحمیل آن یک شیوه عالی بی ملاحظه نام دارد. وقتی یک گوینده که نوعاً روش اول را استفاده می کند در یک گفت و گو با یک گوینده که به طور معمول روش دوم را استفاده می کند. برخورد کند،‌مذاکره به یک طرفه شدن متمایل می گردد روش مشارکت فعال در بحث ، تمایل پیدا می کند تا روش دیگر را در هم بشکند. هیچ یک از گویندگان ضرورتا تشخیص نمی دهند که اینها روشهای مذاکره و گفت و گویی هستند که اندکی تفاوت دارند. به جای آن گوینده پر سرعت تر ممکن است فکر کند که گویند کم سرعت چیزی برای گفتن ندارد. خجالتی است و شاید خسته کننده یا حتی احمق . در عوض او احتمال دارد به عنوان یک آدم پر سر و صدا تحمیل کننده ،‌سلطه جو، خودخواه و حتی مزاحم دیده شود. ویژگی های شیوه مذاکره اغلب به عنوان رفتارهای شخصی تعبیر می شوند.
جفت های مجاور
با وجود تفاوتهایی در روش و شیوه به نظر می رسد بیشتر گویندگان راهی را برای کنار آمدن با شکل هر روزه تعامل اجتماعی می یابند. آنها مطمئتا در این مرحله به وسیله این حقیقت که تعداد زیادی شیوه های تقریبا خودکار در ساختار مذاکره وجود دارد کمک می شود. درودها و خداحافظی هایی که در مثالهای 8 تا 10 نشان داده شده اند بعضی مثالهای آشکار هستند.
(8) آنا : سلام بیل : سلام
(9) آنا . چطوری ؟ بیل : خوبم
(10) آنا : می بینمت!بیل : خداحافظ
این توالی های خودکار جفتهای مجاور نامیده می شوند. آنها همیشه شامل یک قسمت اول و یک قسمت دوم می شوند که به وسیله گویندگان مختلف ایجاد می گردند. بیان قسمت اول بلافاصله توقع بیان قسمت دوم از همان جفت را به وجود می آورد.شکست در ایجاد قسمت دوم در پاسخ یک غیبت مهم تلقی می گردد و بنابراین پرمعناست تنوع اساسی در شکل هایی که در یک جفت مجاور شکافها را پر می کنند ، وجود دارد؛ همانطور که در (11) نشان داده شده اما همیشه باید دو قسمت وجود داشته باشد.
قسمت اول قسمت دوم
.A چی شده ؟ .B چیز مهمی نیست
.A چطور پیش می ره؟ .B همینجوری مونده !
.A اوضاع چطوره ؟ .B معمولی
.A چطوری؟ .B گله ای نیست!
مثالها در (11) نوعاً در توالی های آشکار کننده یک مذاکره پیدا می شوند. انواع دیگر جفتهای مجاور در مثال (12) مصور شده اند که شامل یک توالی سوال جواب (.a 12) یک تشکر و پاسخ متقابل (.b 12) و یک درخواست و پذیرش (.c 12) می شوند.
قسمت اول قسمت دوم
.A ساعت چند است ؟ .B حدود هشت و نیم
.A ممنون .B خواهش می کنم
.A می تونی تو این کار بهم کمک کنی؟ .B حتما
همه قسمتهای اول به سرعت بخشهای دوم مربوط به خود را دریافت می کنند.
به هر حال معمولاً یک توالی سوال و جواب هنگامی که یک توالی سوال و جواب دیگر در ضمن آن روی می دهد. به تعادل و تاخیر می افتد. سپس توالی شکل سوال 1 – سوال 2- پاسخ 2- پاسخ 1 با جفت میانی (سوال 2- جواب 2) که یک توالی مواد افزوده نامیده می شود را به خود می گیرد. اگر چه اینجا به نظر می رسد که یک سوال (سوال 2) در پاسخ به یک سوال دیگر (سوال1) باشد. فرض بر این است که هنگامی که قسمت دوم (پاسخ 2) توالی درج آماده شود قسمت دوم (پاسخ 2) توالی اصلی ، به دنبال ان می آید (سوال1) و این الگو در (مثال) (13) مصور شده است.
سوال 1 سوال 2
آژانس : زودترین پرواز را می خواهید ؟ مشتری : چه ساعتی می رسه؟
آژانس : ساعت نه و چهل و پنج دقیقه (پاسخ 2) مشتری : بله – عالیه (پاسخ 1)
یک توالی درج : یک جفت مجاور در جفتی دیگر است. اگر چه عبارات استفاده شده ممکن است توالی های سئوال جواب باشند، شکل های دیگر عمل اجتماعی در این الگو انجام می شوند همانطور که درخواست – پذیرش درخواست (سوال 1 پاسخ 1) توالی درج یک جفت سوال جواب و سوال 2 – پاسخ 2 ) که به نظر می رسد به عنوان یک موقعیت بر پذیرش ایجاد شده عمل می کند ، است.
جین : ممکن این نامه را برای من پست کنی ؟ (سوال 1 – درخواست)
فرد : روش تمبر داره؟ (سوال 2) جین : بله (پاسخ 2) فرد :‌باشه (پاسخ 1- پذیرش)
تاخیر در پذیرش در مثال (14) که بوسیله توالی درج ایجاد شده ،‌نوعی نشانه است که می گوید همه قسمتهای اول ضرورتاً نوعی از قسمتهای دوم که گوینده ممکن است آنها را پیش بینی کند ، دریافت نمی کنند.
تاخیر در پاسخ گویی به طور نمادینی غیر قابل دسترس بودن پنهانی یک پاسخ سریع مورد توقع را نشان می دهد.
تاخیر فاصله بین آنچه مورد انتظار است و آنچه آماده است را نشان می دهد. تاخیر همیشه پر معنی تعبیر می شود.
برای اینکه ببینید چطور تاخیر به طور موضعی تعبیر می شود ما برای آنچه در انواع حتمی جفتهای مجاور مورد توقع است به تعدادی اصطلاحات تجزیه ای نیازمندیم.
ساختار ترجیحی
در یک توالی، جفت های مجاور به راحتی به عنوان اختلالات رضایت بخش محسوب می شوند. آنها فعالیت های اجتماعی را نشان می دهند و همه فعالیت های اجتماعی هنگامی که به عنوان قسمتهای دوم بعضی جفتها ظاهر می شوند با هم برابر نیستند اساساً یک قسمت اول که شامل یک درخواست یا یک پیشنهاد است نوعاً بر اساس این انتظار که قسمت دوم یک پذیرش خواهد بود ساخته می شود. پذیرش، به صورت ساختاری بسیار محتمل تر از عدم پذیرش است. این احتمال ساختاری ترجیح خوانده می شود. این اصطلاح برای نشان دادن یک الگوی ساختاری تعیین شده اجتماعی است و به هیچ یک از امیال عاطفی و عقلانی افراد، تک به تک ارجاع نمی کن.
در این استفاده فنی از کلمه ، ترجیح یک الگوی مشاهده شده در تکلم و سخن است و نه یک خواسته شخصی .
ساختار ترجیح قسمتهای دوم را به قانونهای اجتماعی ترجیح و غیر ترجیحی تقسیم می کند.
ترجیحی عمل بعدی است که ساختاراً مورد انتظار است و غیر ترجیحی عمل بعدی است که ساختاراً مورد انتظار نیست.
الگوهای کلی در جدول 1-8 نشان داده شده
غیرترجیحی ترجیحی – قسمت دوم قسمت اول
عدم موافقت موافقت ارزیابی
امتناع قبول دعوت
امتناع قبول تعارف
عدم موافقت موافقت پیشنهاد
امتناع قبول درخواست
جدول 1-8 الگوهای کلی ساخترهای ترجیحی و غیرترجیحی
با درنظر گرفتن درخواست ها یا پیشنهادات به عنوان قسمتهای اول ، پذیرش قسمت دوم ترجیحی است و امتناع قسمت دوم غیر ترجیحی است.
در مثالهای a-d] 15[ پاسخ های قسمت دوم همگی ترجیحی را نشان می دهند. بنابراین پذیرش یا موافقت پاسخ قسمت دومی ترجیحی به یک درخواست a] 15[ یک تعارف b] 15[ یک ارزیابی c] 15[ یا یک پیشنهاد d] 15[ است.
قسمت دوم قسمت اول
حتماً می تونی کمکم کنی/ a.
بله لطفاً کمی قهوه می خوری؟ b.
اوه . عالیه جداً عالی نیست ! c.
خیلی خوب شاید تونستیم به پیاده روی بریمd.
برای درک این که در مثالهای (15) قسمتهای دوم ترجیحی چگونه هستند تصور کنید هر یک از قسمتهای اول با سکوت با سکوت مواجه می گردند ممکن است بگوییم که در جفتهای مجاور، سکوت در قسمت دوم همیشه نشانه ای از یک پاسخ غیر ترجیحی است.
در واقع سکوت اغلب گوینده اول را به اصلاح کردن قسمت اول وا می دارد تا از طرف گوینده دوم، بخش دومی را دریافت کند که سکوت نیست. این ممکن است در مثال (16) واضح تر باشد. در این مثال سکوت جک در پاسخ به نظریه سندی او را وادار می کند تا ارزیابیش را دوباره بیان کند.
سپس جک با ارزیابی سندی موافقت می کند (ترجیحی)
سندی: فقط مطمئن نیستم غذاش خوب باشد (دقیقه 106)
سندی : آم – فکر می کنم غذاش خوب نیست
جک : نه – مردم بیشتر به خاطر موسیقی می روند .
توجه کنید که سکوت جک با توجه به ارزیابی سندی جایی ظاهر شد که او مجبور بود یک عدم موافقت را ابراز کند.
به هر حال سکوت به عنوان پاسخ یک مورد افراطی است و اغلب خطر تاثیر عدم شرکت در ساختار گفت و گو و مذاکره را به همراه دارد. عموماً هنگام سخن گفتن به وقتی که شرکت کنندگان مجبورند پاسخ های قسمت دومی غیر ترجیحی را ایجاد کنند. نشان میدهند که در حال انجام کاری برجسته و قابل ملاحظه هستند.
در مثال (17) گوینده اول نظریه ای را بیان کرده است که گوینده دوم با آن موافق نیست. با دادن پاسخی مثل بله یا من هم این جوری فکر می‌کنم موافقت قسمت دوم ترجیحی است گوینده دوم (جولی) خودش را در موقعیت دادن یک پاسخ غیر ترجیحی پیدا می کند.
سندی : بنابراین حدس می زنم که متخصصین پا بر روی دست کار می کنند.
جولی . ام – خوب – خارج اینجا – آنها بیشتر روی پاهای مردم کار می کنند.
قسمت دوم غیر ترجیحی جولی با تردیدهای ابتدایی علامت گذاری شده گویی انجام این عکس العمل سخت و دشوار است. (ضرورتاً در حال تصحیح دیگری است)
در شروع یک تاخیر (ام ، بعلاوه مکث) وجود دارد و بیانیه حقیقی که نشان میدهد عدم موافقت فقط پس از یک مقدمه (خوب) یک توسل به دیدگاههای دیگران و خارج از اینجا) ، یک تکرار تپق گونه (آنها آنها) می آید حتی اظهار نظر شامل عبارتی (بیشتر) است که اطلاعات را کمتر با قسمت اول درگیر می سازد. تاثیر کلی این است که این گوینده خودش را طوری به گونه ای حاضر می کنند که گویی او مشکل دارد و نسبت به گفتن آنچه بیان شده بی میل است.
تردیدها و مقدمه ها همچنین در قسمتهای دوم غیر ترجیحی به دعوتها یافت می شوند، همانطور که در مثال (18) نشان داده شده
بکی : بعداً واسه نوشیدن قهوه بیا اینجا!
والی: اه – اِ- من خیلی دوست دارم – اما تو که می فهمی – من – من باید اینو تموم کنم تو که می دونی در اغلب موارد ، عبارت امتناع یک قسمت دوم غیر ترجیحی) می تواند دقیقاً بدون گفتن (نه) انجام می گیرد.
در (18) چیزی که گفته نشده منتقل می گردد. در (18) گوینده دوم بعد از یک مقدمه (اه) و یک تردید (اِ) برای نشان دادن قدردانی از دعوت نوعی پذیرش نشانه دار اِ ایجاد می کند (من خیلی دوست دارم) سپس به فهم و شعور فرد دیگر استفاده میشود (تو درک می کنی) و برای اینکه توضیح دهد چه چیزی گوینده را از پذیرش دعوت منع می کند، علتی ذکر می گردد (من باید این را تمام کنم)
همچنین در اینجا این معنای دیگر نیز انتقال می‌یابد که شرایط گوینده به علت اجبار از کنترل وی خارج است (من مجبورم) و سپس بار دیگر، فهم درک دعوت کننده استناد می شود.
(تو می دانی) الگوهای مرتبط با قسمت دوم غیر ترجیحی در انگلیسی در مثال (19) به عنوان یک سری از عناصر بالقوه پنهان نشان داده می شوند.
مثالها چگونگی انجام غیر ترجیحی
مکث و اِ ، اِم ، آه تردید / تاخیر a.
اُ ، خوب مقدمه b.
مطمئن نیستم ، من نمی دونم بیان شک C.
عالیه، من خیلی دوست دارم بله نشان دارd.
متاسفم ، چه حیف شد معذرت خواهیe.
من باید فلان کار را انجام دهم، فلان کار از من خواسته شده ذکر اجبار f.
تو می فهمی، تو می دونی طلب فهم و درک g.
هر کس دیگری ، خارج از اینجا غیر شخصی کردن آن h.
خیلی کار دارم، وقتی نمونده ذکر علتi.
جداً ، اغلب ، بیشتر اوقات استفاده از یک تعدیل کننده j.
من فکر نمی کنم و ممکن نیست پنهان پاسخ ترد یا پاسخ منفی K.
اثر بد و پایمال کننده غیر ترجیحی این است که نسبت به ترجیحی در آن زمان و کلام بیشتری استفاده می شود.
تکلم بیشتر ضرورتاً فاصله بیشتری را بین پایان قسمت اول و انتهای قسمت دوم نشان می دهد. از جنبه عملی بیان یک ترجیحی (برای مثال در پاسخ یک تعارف یا دعوت) به روشنی، نزدیکی و اتصال سریع را نشان می دهد. بیان یک غیر ترجیحی همانطور که در مثال (19) جز به جز معین گشته، فاصله و کمبود اتصال را نشان می دهد. از لحاظ اجتماعی، درک اینکه چرا شرکت کنندگان در یک مذاکره ممکن است سعی کننده که از ایجاد م خلق بافتهای غیر ترجیحی پرهیز نمایند. آسان است که یک طرح واضح و روشن برای انجام این کار استفاده از آن پیش توالی هایی است که در انتهای درس 7 توضیح داده شدند. بهترین راه برای پرهیز از یک قسمت دوم غیر ترجیحی، نرسیدن به نقطه ای است که هر آن نقطه قسمت اول جفت بیان می شود. آن ادامه می یابد ،‌بنابراین مذاکرات بین کسانی که آشنایی نزدیک دارند تمایل پیدا می کنند تا نسبت به مذاکرات بین کسانی که خارج از روابط اجتماعیشان کار می کنند، غیر ترجیحی های پرکار و استادانه کمتری داشته باشند. میزان کلام و سخن به کار رفته برای انجام یک فعالیت خاص اجتماعی در مذاکره نشان دهنده عملی فاصله نسبی بین شرکت کنندگان است.
گفتمان و فرهنگ
تاکید درس پیش روی ساختار متوالی مذاکره بود مخصوصاً بر زوایای مراحل نوبت گیری برای کنترل بستر و اهمیت کمتر آنچه گویندگان هنگام بدست آوردن بستر مجبور بودند بگویند. با بدست آوردن بستر سخن گویان مجبور هستند ساختار و محتوای آنچه می خواهند بگویند را سازماندهی کنند‌آنها باید بر اساس انچه فکر می کنند شنوندگانشان می دانند یا نمی دانند پیام های خود را دسته بندی کنند،‌مانند توالی دادن به هر چیز در یک مسیر پیوسته. اگر آن گویندگان تصمیم بگیرند که پیام های خود را به تفصیل بنویسند، در حال خلق متن نوشته شده آنها دیگر شنوندگانی که پیش خورد سریع موثر بر یکدیگر را آماده می کنند، ندارند.
در نتیجه آنها مجبورند برای سازماندهی متونشان به نظامهای ساختاری صریح و رک بیشتری اعتماد کنند. در این منظر وسیع و گسترده گویندگان و شنوندگان طوری نگریسته می شوند که گویی نه تنها از عملکرد اجتماعی زبان و تکلم استفاده می کنند.
(شرکت کردن در اثر متقابل اجتماعی) بلکه از عملکرد متنی آن نیز استفاده می کنند (ایجاد و خلق متن مناسب و خوش فرم) و همچنین عملکرد از ideation آن (نشان دادن فکر و تجربه در یک مسیر پیوسته) نیز استفاده می کنند.
رسیدگی و تحقیق کردن در مورد این قسمت گسترده تر شکل و عملکرد آنچه گفته نوشته می شود. تجزیه و تحلیل سخنرانی نامیده می شود.
تحلیل گفتمان
تجزیه و تحلیل سخنرانی حیطه فوق العاده وسیعی از فعالیت ها را در بر می گیرد . از تحقیق و رسیدگی متمرکز بر اینکه چگونگی کلماتی مثل اه ، یا خوب در کلام اتفاقی استفاده می شوند تا مطالعه بحث مهم در یک فرهنگ همانطور که ، برای مثال در عادات تعلیمی و سیاسی آن فرهنگ نشان داده شده هنگامی که تحلیل گفتمان به موضوعات زبان شناختی محدود می شود. ثبت (گفتمان یا نوشتاری ) مراحلی که بوسیله آن زبان در بعضی موقعیتها برای بیان تهدید و منظوری استفاده شود، تمرکز می‌کند.
طبیعتاً ، در ساختار سخن با توجه مخصوص کردن به آنچه یک متن خوش فرم را می سازد منفعت و سود زیادی وجود دارد.
در این منظر ساختاری موضوعاتی چون اتصالات صریح بین جملات در یک متن که پیوستگی ایجاد می کند،‌یا بر عناصر سازماندهی متنی که مثلاً خصلت قصه گویی هستند تفاوت بیان عقیده و دیگر انواع متن تمرکز صورت می گیرد.
به هر حال ، در مطالعه سخن، کاربرد شناسی – تخصصی تر شده است. مخصوصاً بر جنبه های آنچه گفته یا نوشته نشده است (اما منتقل گردیده) در گفتمان و سخن تحلیل شده متمرکز است برای انجام دادن جنبه های عملی سخن و گفتمان ما مجبوریم از نگرانی های اجتماعی اولیه در مورد اثر متقابل و تحلیل گفتمان فراتر برویم، به آنچه پشت شکل ها و ساختارهای حاضر در متن قرارداد نگاهی بیندازیم و توجه بیشتری به جنبه های روان شناختی مثل پیش زمینه دانش‌، اعتقادات و توقعات مبذول داریم در کاربرد شناسی گفتمان ما به شکل غیر قابل جلوگیری به جستجوی آنچه که گوینده یا نویسنده در ذهن دارد می پردازیم.
پیوستگی
بطور کلی آنچه استفاده کنندگان کلام بیشتر در ذهن دارند یک فرضیه از پیوستگی است (که می گوید) آنچه گفته یا نوشته می شود به معنی تجربه عادی آنها از چیزها خواهد بود. این تجربه عادی به طور موضعی بوسیله تک تک افراد تعبیر خواهد شد و بنابراین به آشنایی و مورد انتظار بودن پیوند خواهد خورد . در محله ای که من در آن زندگی می کنم . آگهی [1a.] به این معناست که کسی در حال فروش زمین ها است،‌اما آگهی [1b] به این معناست که کسی در حال فروش گاراژ می باشد. فروش زمین a فروش اجناس خانگی b [1]
گرچه این آگهی ها یک ساختار سفارشی دارند اما آنها به صورتهای متفاوتی تعبیر می شوند. در واقع تعبیر (مثال [1b] که می گوید اشخاصی در حال فروش اجناس خانگی از گاراژشان می باشند نیاز به مقداری آشنایی با زندگی حومه شهری دارد. این تاکید بر آشنایی و دانش به خاطر مدرکی که طی آن ما تمایل به ساختن تعبیرات آنی و لحظه ای از مطالب، آشنا داریم و تمایل داریم alternations ممکن را نادیده بگیریم به عنوان اساس پیوستگی ضروری است.
برای مثال سوال حاضر در (مثال) [2] بوسیله خیلی از مردم به سادگی پاسخ داده می شود مثال [2]
موسی از هر نوع حیوان چند عدد را به داخل کشتی برد؟ اگر شما به سرعت به عدد (2) فکر کردید ،‌بنابراین به مقداری دانش فرهنگی رایج دست یافتید، شاید حتی بدون در نظر گرفتن اینکه نام استفاده شده (موسی) نادرست بود.
ما در واقع یک تعبیر پیوسته را برای متنی که به صورت بالقوه دارای آن نیست خلق می کنیم. هنگامی که درباره تصادف گزارش شده در مثال 3 می خوانیم بعید است که توقف کنیم و در مورد یک مرد و یک زن چه چیز تفکر کنیم.
]3[ یک تصادف وسایل نقلیه در مقابل تاثر کندی گزارش شد که شامل یک مرد و یک زن بود. ما به طور خودکار برای ایجاد پیوستگی جزئیات را درج می‌کنیم (برای مقال مرد در حال زدن یکی از وسایل نقلیه بوده است)
ما همچنین سناریویی آشنا می سازیم ا آنجه ممکن است در ابتدا به نظر حوادثی عجیب و غریب باشد سردرآورده و آنرا درک کنیم. همان طور که در سر فصل روزنامه در مثال 4 آمده است. ]4[ مردی با ساندویچ از هتل سرقت کرد.
اگر شما برای مثال ]4[ تعبیری خلق کنید که در آن ،‌ (مرد) ساندویچی داشته (شاید در یک کیف) که آن را مانند یک اسلحه به کار برده است ،‌در نتیجه نوعی دانش پیش زمینه که از طرف نویسنده مورد انتظار است را فعال می سازید (همانگونه که به وسیله بقیه مقاله روزنامه تصدیق شده)
البته شما ممکن است تعبیری کاملاً متفاوت خلق کرده باشید (برای مقال اینکه مرد هنگام سرقت هتل در حال خوردن ساندویچ بوده) این تعبیر هر چه که بوده است بطور غیر قابل استثنایی بر اساس چیزی است که شما در ذهن داشتید نه آنچه در متن مثال ]4[ بوده است.
دانش پیش زمینه
توانایی ها به طور خودکار برای دست یافتن به تعبیرات نوشته شده و گفته نشده باید بر اساس ساختارهای دانشی باشد که از قبل وجود داشته است این ساختارها مثل الگوهای آشنا از تجربه گذشته عمل می کنند که ما از آنها برای تعبیر کردن تجارب جدید استفاده می کنیم.
عمومی ترین اصطلاح برای یک الگو از این نوع Schema (طرح) است (جمع آن Schemata است)
یک طرح، ساختار دانشی که از قبل در حافظه وجود داشته است. اگر برای طرحی یک الگوی ثابت و ایستا وجود باشد بعضی اوقات چهارچوب (frame) نامیده می شود . در یک گروه اجتماعی از نظر هر فرد یک چهارچوب چیزی مثل نسخه نمونه اصلی است. برای مثال در یک چهارچوب برای یک آپارتمان اجزاء ترکیبی مثل آشپزخانه ، حمام و اتاق خواب فرض خواهد شد. این عناصر فرض شده چهارچوب ، عموماً بیان نمی شوند. همانطور که در آگهی تبلیغاتی مثال ]5[ دیده می شود.
آپارتمان اجاره ای 500 دلار
یک برداشت معمولی و طبیعی از قسمت کوچکی از مقاله (5) نه تنها بر اساس مبنایی آپارتمانی به عنوان اساس این برداشت (اگر یک آپارتمان است پس آشپزخانه ، حمام ، اتاق خواب هم دارد) خواهد بود. بلکه بر اساس مبنای آگهی آپارتمان نیز خواهد بود. تنها بر اساس اینچنین مبنایی آگهی دهنده می تواند از خواننده آگهی انتظار داشته باشد که قسمت ماهیانه سالیانه را برای 500 دلار پر کند.
اگر خواننده اطلاعیه 5 (آپارتمان اجاره ای ) انتظار داشته باشد که این منبع مثلاً هفته ای است پس خواننده قطعا مبنای متفاوتی در ذهن دارد (یعنی بر اساس تجربه ای متفاوت که اجاره آپارتمانها دارد) . با این وجود نکته کاربرد شناختی یکسانی بدست می آید، خواننده از یک ساختار عملی از پیش موجود در ذهن خود بهره می برد تا آنچه که در متن (آگهی) نیامده را درک کند.
زمانی که گونه ای پویا و فعالتری از قیاسات کلی مورد توجه قرار گیرد آنها را بنام serpit (متن یا نوشته) توصیف می کنند.
Serpit یک شالوده آگاهانه از پیش موجود در ذهن است که شامل ترتیب رویدادهاست. ما از این نوشته برای تجزیه و تحلیل آنچه اتفاق می افتد استفاده می کنیم. مثلا برای تمام اتفاقاتی که در زندگی معمولی پیش می آید از این نوشته ها داریم مثل رفتن به دکتر یا تاتر ، رستوران ، یا مغازه خواروبارفروشی مانند آنچه در مقاله مورد 6 می بینید (6) ایستادم تا کمی خواروبار بخرم، اما سبد خریدی نبود، پس بعد از مدتی به قسمت صندوق رسیدم. لابد مثل شعبده بازی بودم که روز بدی داشته.
قسمت طبیعی نوشته و متن این گوینده برای خرید خواروبار بطور واضح شامل گرفتن سبد و رفتن به قسمت صندوق است تمام وقایع دیگری که در ترتیب این رویداد قرار می گیرند جزء آگاهیهای مسبوق در ذهن است. (مثلاً او از در عبور کرده و وارد یک فروشگاه شده و اطراف فروشگاه قدم زده و اجناس را از قفسه ها برداشته است)
مفهوم و معنی script بطور ساده این است : ساز و کار شناخت و فهم برخی از ترتیبات وقایع در یک رویداد چون پیش فرض بر این است که بیشتر جزئیات script که بیان نمی شدند ،‌شناخته شده و آشنا هستند.
برای افرادی که دارای فرهنگ یکسانی هستند این پیش فرضهای متون مشترکی که بیان نمی شوند اجازه حداکثر تفاهم و ارتباط را می دهند ولی این پیش فرضها برای افرادی که دارای فرهنگ متفاوتی هستند می تواند منجر به سوء تفاهمات زیادی شوند.
طرح ها و چهارچوب های فرهنگی :
همه این نوع شگفتی را تجربه کرده اند وقتی مفروضاتی را که نسبت به قسمتی از یک رویداد داشته اند بطور ناگهانی از دست داده اند. به یاد دارم اولین بار به یک رستوران مراکشی رفته بودم و فقدان یکی از مفروضات رستورانی را هیچ صندلی آنجا وجود نداشت ! (پشتی های بزرگ و راحتی آنجا جایگزین بسیار عالی برای صندلی ها بود )
تقریباً این واقعیت اجتناب ناپذیر است که این شالوده آگاهانه مسبوق در ذهن ما و این طرح کلی ذهنی ما برای درک جهان خارج از طریق فرهنگی تعیین یم شوند.
ما این شماهای فرهنگی را در متن تجربیات خود پرورش می دهیم.
برای برخی از این تفاوتهای آشکار (مثل پشتی بجای صندلی، ما تحقیقاً می توانیم جزئیات این شماهای فرهنگی را توضیح بدهیم. اما برای پاره ای دیگر از این تفاوتها که از ظرافت بیشتری برخوردارند. ما غالباً نمی توانیم تشخیص بدهیم که ممکن است سوء تعبیر بوجود آمده ریشه طرحهای متفاوت دارد. در یک مورد گزارش شده یک مدیر کارخانه استرالیایی، با این گمان که تمام کارگران کارخانه می دانند که عید استر نزدیک است و بنابراین همه به تعطیلات می روند. از یک کارگر که ملیت ویتنامی داشت درباره برنامه هایشان در تعطیلات پرسید، مورد ]7[
پنج روز تعطیلی . می خواهی چکار کنی ؟
استنباط فوری کارگر ویتنامی از این جمله اخراج شدن بودن نه رفتن به تعطیلات.
چیزی که در شمای یک شخص خوب است ممکن است که در شمای فرد دیگری بد باشد.
کاربرد شناسی تضادهای فرهنگی
مطالعه بر روی توقعات و انتظارات متفاوت که ریشه در قیاسات فرهنگی دارد بخشی از مطالعات وسیعی است که غالباً بعنوان کاربردشناسی تضادهای فرهنگی شناخته می شوند.
بررسی ساز و کارهایی که گویندگان از فرهنگهای مختلف برای ادای منظور خویش بکار می گیرند بطور دقیق نیازمند یک بازنگری کامل از تقریباً تمام آن چیزی است که ما تاکنون در این تحقیق مورد توجه قرار داده ایم. مفاهیم و کاربرد اصطلاحات شاید یک چارچوب تحلیلی بنیادین فراهم آورد ولی شناخت آن مفاهیم اساساً نمونه های زبان انگلیسی که در این جا ارائه شد متفاوت است.
ما وقتی بعضی از اصول مشترک و قواعد کلی را مرور می کنیم مفروضات ما از یک نوع پس زمینه های فرهنگی آمریکایی – انگلیسی مربوط به طبقه متوسط برخوردار است. چی می شد اگر اولویت فرهنگی در مفروضات، به این صورت می بود که در بسیاری از موقعیتها به آنچه که آدمی درست می پندارد نه بگوید.
اینچنین اولویت و رجحانی در بسیاری از فرهنگها دیده شده و قطعاً نیازمند یک نگرش متفاوت به رابطه بین قواعد کلی حاکم بر ویژگیها و کمیت ها در یک کاربرد شناسی وسیع تر است.
وقتی ما سازو کارهای تغییر پذیر را مورد ملاحظه قرار میدهیم نقش قدرتمند سکوت را در بطن گفتارهای معمولی در بسیاری از فرهنگها را نادیده می گیریم.
همچنین ما موضوع حق حرف زدن را که در بسیاری از فرهنگها بصورت عرض به عنوان یکی از اصول که تعامل و گفتگو را پیش می برد در نظر نمی گیریم. وقتی ما انواع حرکات گفتاری را مورد بررسی قرار می دهیم بسیاری از ملاحظاتی که در مورد تفاوتهای اساسی که می تواند بصورت تضادهای فرهنگی در تعبیر مفاهیم وجود داشته باشد را به حساب نمی آوریم مثل تعریف و تمجید کردن ،‌تشکر کردن و یا معذرت خواهی کردن.
یک تعریف و تحسین عادی به سبک آمریکایی، انگلیسی برای برخی سرخپوستان بومی آمریکا موجب شرمساری آنها می شود (آن را مبالغه آمیز می دانند) و همچنین معذرت خواهی از برخی ژاپنی ها واکنش مشابه ای را ببار می آورد ان را غیر قابل قبول می دانند) در حقیقت، بعید است که اختلاف یک گروه فرهنگی در مورد برخوردهای اجتماعی مثل تشکر کردن یا عذرخواهی کردن دقیقاً در فرهنگ دیگر با هم مطابقت داشته باشند.
به مطالعه این تفاوتهای فرهنگی در گویش بعضاً کاربرد شناسی تفاوتها گفته می شود. زمانی که تحقیقات بصورت تخصصی متمرکز می شود بر روی رفتار و معاشرت گویندگان غیر بومی در حالی که تلاش می کنند به زبان دوم ارتباط برقرار کنند به آن کاربردشناسی بین زبانی می گویند.
این مطالعات بطور فزاینده آشکار می سازد که ما همه با آنچه که احتمالاً کاربرد لهجه و گویش نامیده می شود. سخن می گوییم یعنی آن جنبه هایی از گویش ها را که فکر می کنیم منتقل شده بدون این که بیان شده باشد را نشان می دهد.

ارجاع و استنباط:
با بحث قبلی درباره deixis (اشاره از طریق زبان) ، این فرضیه وجود داشت که کاربرد کلمات برای اشاره به افراد و اشیاء ، موضوع نسبتاً صریحی بود. در واقع ، انجام آن کار برای افراد، نسبتا ً آسان است. اما توضیح اینکه ، چطور انجام می‌دهند، نسبتاً دشوار است. می‌دانیم که خود لغات به چیزی اشاره نمی‌نمایند، بلکه افراد هستند که ارجاع می‌دهند .می‌توانیم ارجاع را بعنوان عملی که یک گوینده یا نویسنده به شکل زبان شناسی بکار گرفته تا شنونده یا خواننده را قادرسازد تا چیزی را بشناسد ، درنظر بگیریم.
آن اشکال زبانی ، عبارات ارجاعی هستند که می‌توانند اسامی خاص (برای مثال، شکسپیر ، کتی رولتو ، هاوایی) ، عبارات اسمی که معین هستند (برای مثال ، یک نویسنده ، یک خواننده ، یک جزیره) یا نامعین (برای مثال، مردی ، زنی، مکان زیبایی) و ضمایر (برای مثال ، او، مال او ، آن ، آنها) باشد. انتخاب یک نوع از عبارات ارجاعی ، از بین سایرین ، تا حد زیادی به نظر می‌رسد این براساسیست که چه چیزی را گوینده فرض می‌کند که شنونده قبلاً می‌دانسته است. در زمینه‌های بصری مشترک، آن ضمایری که عملکردشان بعنوان عبارات deictic (اشاره‌ای) است (برای مثال ، «این را بگیر» ، «به او نگاه کن» ) ، برای یک ارجاع موفق ممکن است کافی باشد، اما جاییکه هویت پیچیده‌تر باشد ، عبارات اسمی پیچیده‌تری را بکار می‌گیرند. (برای مثال ، «آن خارجی با نگاه مسخره را بیاد داری؟»)
پس ارجاع ، آشکارا به اهداف گوینده (برای مثال ، شناخت چیزی) و اعتقادات گوینده (به این معنا، آیامی‌توان از شنونده انتظار داشت که چیز خاصی را بداند؟ )‌د رکاربرد زبان ارتباط دارد. برای اینکه ارجاع موفق رخ دهد، باید نقش استنباط را بدانیم. به این دلیل که هیچ ارتباط مستقیمی بین شیء و لغات وجود ندارد، وظیفه شنونده اینتستکه کدام شیء را گوینده می‌خواهد با استفاده از عبارت ارجاعی ویژه ، استنباط کند . غیر معمول نیست که گاهی افراد می‌خواهند به برخی اشیاء یا شخص اشاره کنند بدون دانستن اینکه کدام اسم ، بهترین لغت برای استفاده است. می‌توانید ، حتی عبارات مهم (برای مثال، چیزآیی ، آن چیز یخی، اًل، اسمش چیه، چیز جادویی) را بسته به توانایی شنونده که بتواند آن ارجاعی که در ذهن است را استنباط کند، دارد . گوینده، حتی، نامهایی را ابداع می‌کند.
مردی بود که بسته ها را به اداره ما حمل می‌کرد، اسم «حقیقی اش» را نمی‌دانستم ، اما هویت اورا وقتی منشی او به صورت جمله [I] ، مورد خطاب قرار داد، استنباط کردم.
[I] Miste Aftershave is late today.
(آقای اَفترشیو، امروز دیر کرده)
مثال در [I] ، برای نمایش اینکه ارجاع براساس نامگذاری صحیح (در مقابل ناصحیح ) نیست. بلکه بر اساس انتخاب موفق عبارت ( در مقابل ناموفق ) بنا شده است. همچنین ، از مثال [I] به این نکته می‌رسیم که ارجاع موفق، لزوماً اشتراکی بوده ، و گوینده و شنونده ، نقشی در تفکر درباره آنچه دیگری در ذهن دارد، ایفا می‌نمایند.
کاربردهای صنعتی و ارجاعی:
مهم است که دریابیم ، تمام عبارات ارجاعی، ارجاع فیزیکی مشخصی ندارند. عبارات اسمی نامعین، می‌تواند برای شناخت شیء حاضر از لحاظ فیزیکی در [2a]، بکار ببریم. اما می‌توانند برای توضیح اشیایی که فرض می‌کند وجد دارد اما ناشناخته است بکار رفته، همانند [2a] ، یا اشیایی ، که تاکنون شناختیم، وجود ندارند. [2c].
[2] a. There’s a man waiting for you.
(مردی هست که منتظر شماست)
b. He wants to marry a woman with lots of money .
می‌خواد بازنی که پول زیادی داره ازدواج کنه.
c. We’d love to find a ninefoot-tall basketball player.
مایلیم که بازیکن بسکتبال با قد 9 فوت بیابیم.
عبارت در [2b] ، ‘a woman with lots of money’ ،می‌تواند موجودی را طراحی کند که برای گوینده و تنها براساس ویژگیهای توصیفی ، شناخته شده است.
لغت ‘a’ می‌تواند با ‘any’ در این مورد، جایگزین شود.
این امر ، گاهی کاربرد صنعتی نامیده شده، یعنی «هرکس هرچیزی که با توصیف متناسب است، این مطلب، از کاربرد ارجاعی متمایز است، بدین شکل که من واقعاً شخصی را در ذهن داشته و بجای استفاده از نام او یا توصیفات دیگر ، عبارت را در [2b] انتخاب می‌کنم. شاید چون اینطور تصور می‌شود که شما بیشتر تمایل دارید بشنوید که این زن پول زیادی دارد تا این که نام این زن را بکار ببریم.
تمایز مشابه را می‌توان در عبارات اسمی معین دید. در طی یک گزارش خبری از یک مرگ مرموز ، گزارشگر می‌تواند جمله [3] را بگوید بدون این که مطمئن باشد ، آیا شخصی که مورد ارجاع عبارت معین ‘the killer’ بوده وجود دارد یا نه. این امر یک کاربرد صنعتی است (یعنی «کسی که قتل را انجام داده» ) براساس فرض گوینده که مورد ارجاع باید وجود داشته باشد.
[3] There was no sign of the killer.
(هیچ اثری از قاتل نبود)
با این حال اگر شخص خاصی را بعنوان قاتل شناسایی کرده و او را تایک ساختمان تعقیب نموده، اما او فرار کند، بیان جمله در [3] درباره شخصی که یک کاربرد ارجاعی است، براساس دانش گوینده از اینستکه مورد ارجاع وجود دارد.
نکته این تمایز اینستکه خود عبارات را نمی‌توان بعنوان دارنده ارجاع تلقی کرد( اغلب در برداشت‌های معنایی فرض می‌شوند) ، اما به کارکرد ارجاعی در متن توسط گوینده یا نویسنده، داده شده یا داده نمی شوند، اغلب ، گویندگان مارا ترغیب می‌کنند که از طریق کاربردهای صنعتی ، فرض کنیم آنچه آنها درباره‌اش صحبت می‌کنند، حتی وقتی شیء یا فرد مورد شرح وجود ندارد، مثلاً در [2c] ، ما آن را می‌شناسیم.
دیگر اعضای مشهور آن گروه پَری دندان و پاپانوئل هستند.
اسامی و ارجاع‌ها:
گونه ارجاعی که اینجا نشان داده شده، نوعی است که براساس مشارکت «قصد برای شناخت» و «شناخت قصد» در کاربوده است . این فرآیندف نه تنها مستلزم کار بین یک گوینده و شنونده است ، به نظر می‌رسد که کار براساس قواعد بین تمام اعضای جامعه که زبان وفرهنگ مشترکی هم دارند را می‌طلبد.
به این معنا، که قاعده‌ای هست که عبارات ارجاعی معین، برای شناخت اشیاء معین یابراساس منظم، بکار برده ‌ می‌شود. تجربه روزانه ما از عملکرد موفق این قواعد، می‌توانند این فرض را ایجاد کندکه عبارات ارجاعی می‌توانند ،اشیاء خیلی خاص را طراحی کنند. این فرض به این تفکر منجر شده که یک اسم یا اسم خاص مانند «شکسپیر» می‌تواند تنها برای شناخت یک شخص خاص بکار رود و عبارت شامل اسم عامل مانند «ساندویچ پنیر» می‌تواند تنها برای شناخت یک شیء خاص بکار رود. این تفکر ، اشتباه است. دیدگاه کاربردی درست ارجاع به ما امکان می‌دهد که ببینیم ، چطور یک شخص را می‌توان از طریق عبارت «ساندویچ پنیر» و یک شیء را از طریق اسم «شکسپیر» شناخت. برای مثال ، عجیب نیست، که یک دانش آموز سؤال دیگری در [4a] بپرسد و جواب در [4b] دریافت کند.
[4] a.Can I borrow your skakespeare?
(می تونم شکسپیرتون را قرض بگیرم؟)
b. Yeah, it’s over ther on the table .
(بله، آنجا بالای هنر است)د
وقتی تنها، یک متن ، خلق می‌شود، ارجاع مورد نظر و ارجاع استنباطی ، یک شخص نیست . اما شاید یک کتاب باشد( به ضمیر it’ توجه شود) .
در یک رستوران ، یک پیش‌خدمت دستور غذایی را به پیش خدمت دیگر نشان داده و جمله‌ی [5a] را می‌پرسد ودر پاسخ [5b] را می‌شنود.
[5] a. Where’s the cheese sandwich sitting?
مسئول ساندویچ پنیر کجاست؟
b. He’s over there by the window!
او آنجا ، کنار پنجره است.
در این متن داده شده، ارجاع ، یک شیء نیست. اما بعنوان یک شخص شناخته می‌شود. (به ضمیر ‘be’ توجه کنید)
مثالها در [4]و [5] ، به ما امکان می‌دهد که ببینیم ، چطور یک ارجاع واقعاً کار می‌کند . مثال شکسپیر در [4] ، پیشنهاد می‌کند که مجموعه متداولی از ایشان که می‌تنوانند با کاربرد نام یک نویسنده شناخته شوند، وجود دارد ( از لحاظ پتانسیلی فرهنگ-معین) . اجازه دهید ، آنها را اشیایی بنامیم که نویسنده ایجاد می‌کند” . این امر به ما امکان می‌دهد که معنای جملات را در [6] بفهمیم.
[6] a. Shakespeare takes up the whole bottom shelf.
کتاب شکسپیر ، تمام قفسه را پر کرد.
b. We’re oing to see Shakespear in London.
می‌خواهیم تئاتر شکسپیر را در لندن ببینم.
c. I hated Shakespeare at school.
من از درس


5 دسته‌بندی نشده  وقتی نمی ممکن مذاکره مثال گویی گوینده گویندگان گو کاربرد فرهنگی عبارات صحبت سوال سکوت دیگری خیلی چیزی توالی تو تعبیر ترجیحی تداخل پذیرش ارجاعی ارجاع اجتماعی
قیمت: 100 تومان

برای پیدا کردن مطالب مشابه در این سایت ، از قسمت جستجو استفاده کنید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

5

30 (2393)

HYPERLINK “http://vahidsaeedi.blogfa.com/post-3.aspx” رفتارشناسی حیوانات اهلی مقدمه: در طول چندین هزار سال انسان شکارچی و مصرف کننده گوشت می‌باشد. انسان Homoerectus در 400 هزار سال قبل شکار و استفاده از آتش را برای پختن گوشت آغاز ادامه مطلب…

5

30 (2354)

7) بحث با توجه به مصرف رو به رشد فراورده های پروتئینی دریائی در جهان و سمیت بالقوه فلزات سنگین در این ماده مصرفی، بررسی این عوامل به عنوان یک شاخص بهداشتی در دستور کار ادامه مطلب…

5

30 (2252)

کارآفرینی کارخانه ماکارونی مقدمه ماکارونی در حال حاضر به عنوان عنصری پر اهمیت در تامین غذای روزانه مردم دنیا از جایگاه ویژه ای برخوردار است . با توجه به این مهم گروهی از پیشگامان آرد ادامه مطلب…

background